
کتابخانه مرکزی دانشگاه رازی کرمانشاه
عکس و گزارش از عابدین مرادی
یک کتابدار چه نقشی در فرهنگ کتاب و کتابخوانی می تواند داشته باشد؟
کتابخوانی در ایزان نقریباً امیدوارکننده نیست، سالهاست با قشر کتابخوان سرو کار دارم از مردم عادی بگیر تا دانشجویان، اساتید و فرهنگیان، البته من خودم علاقه مند به رشته ادبیات فارسی هستم. معمولاً با بررسي آثار و مطالعه ي عميق كتب مي توان با سبك و تجارب نويسندگان آشنا شد و در لابه لاي كلمه ها و جمله ها مي توان پيام ها و عواطف و دوستي را كشف كرد شعرا، نويسندگان، نقاشان، داستان نویسان، موسيقي دانان، مجسمه سازان، ترانه سرايان، حماسه سرايان و ... مي توانند ما را مجذوب خود كنند.
در واقع خيلي از مخاطبين با خواندن آثار مشهور از جمله شاهنامه فردوسي اين تراژدي بزرگ و حماسی كه با تمام عظمت در جهان مي درخشد انس مي گيرند. خوشبختانه كتاب هاي آسماني نيز بسيار تأثير گذار و در طول تاريخ ماندگار و جاودان مانده اند حتي افراد بي سواد قرآن را حفظ و تلاوت مي كنند.
شاهنامه و كتب عرفاني را گوش مي دهند و به ذهن مي سپارند و با قهرمانان و شخصيت ها ارتباط حسي و عاطفي برقرار مي كنند بعضي ها هم با خواندن و كنكاش ادبيات عاميانه، متل ها و چيستان ها و تمثيل ها، قصه ها ، افسانه ها و مطالب واقعي و مصنوعي خاطرات را در ذهن پرورش مي دهند و قرن هاست سینه به سینه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و هم چنان ادامه دارد با اين وجود کتب فراوانی بوده اند كه با مضمون هنري و ملي و حماسي تحول در انسان و جهان داشته اند. هنر سينما نيز در اين جهت گامی بزرگ در تاريخ اجتماعي بشر برداشته و بسیار تاثیرگذار بوده است.

در روزگار كنوني با توجه به گستردگي و پيشرفت تكنولوژي و فناوري دسترسي به منابع راحت تر و از جهتي اين پيشرفت به مراتب حس و ارتباط انسان ها را نسبت به كتاب متحول نمود و موجب گرديد كه انسان امروزي جهان بیني جديدتري داشته باشد و جدي در جهت رشد فكري خود كوشا و جستجوگر و كاشف خوبي باشد تا ازاین طريق مسير كمال را طي كند اما نبايد فراموش کنیم كه گذشته هميشه چراغ راه آينده بوده است مثلاً: در زمان مشروطيت كتاب هايي مانند هزار و يك شب، كرد شبستري، اميرارسلان نامدار و ... هر يك تأثير به سزايي داشته اند بعد از مشروطيت نيز مترجمين خوبي در زمينه داستان كوتاه، قصه، رمان، شعر و افسانه هاي ملی داشته ايم كه خوانندگان را با داستان نويسان غرب آشنا كرده اند تا حدي كه در اين میان جلال آل احمد با نگاه تيزبينانه ي خود كتاب غرب زدگي را نوشت كه نگاه وي به غرب نگاه آسيب شناسانه است و به نمونه هاي غرب زدگي اشاره مي كند و به راه هاي مبارزه با آفات غرب در بخش هاي پاياني كتابش اشاره نموده است.
از سال 1300 با داستان هاي جمال زاده داستان نويسي نوين در ايران آغاز شد و بعد از جمال زاده نويسندگانی مانند: صادق هدايت، ابراهیم گلستان، بزرگ علوي، غلام حسين ساعدي، صادق چوپك، جمال مير صادقي ،علي محمد افغاني، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، احمد محمود، هوشنگ گلشیری، سيمين دانشور علی اشرف درویشیان و منصور یاقوتی ... و در شعر نيز نيما، احمدشاملو، فروغ فرخ زاد، اخوان ثالث، سهراب سپهری، محمد حقوقی ، سيمين بهبهاني،شفیعی کدکنی (م-سرشک) نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (ه سایه)یدالله رویایی،شمس لنگرودي، علی باباچاهی،فریدون آتشی،سيد علي صالحي، فریدون مشیری احمدرضا احمدي و ... پا به عرصه ي وجود نهاده است آري در واقع ما بعد از مشروطيت گام در راهي نهاديم كه ادبيات معاصر همچنان قلل افتخار ادبي را يكي پس ديگري در مي نوردد.
چرا كتاب مي خوانيم؟
مطالعه عادت است و نياز هر كسي با توجه به رشته ي تحصيلي اش مطالب كتب را دنبال مي كند من شخصاً كتاب خوبي را كه مي خوانم نكاتي را يادداشت می کنم و در ذهن مي سپارم. البته بعضي از كلمات و مطالب از ذهن فرار مي كنند و اين امري است طبيعي و اما به مرور زمان روح و ذهنم را از طريق خواندن كتاب صيقل مي دهم خوشبختانه كتابدارم و سر و كارم با كتاب است بايد دوست دار كتاب بود تا اطلاع رسان خوبی باشي لازم است كه به اين نكته اشاره كنم كه خيلي علاقه و عشق به كارم دارم و هميشه انسان ها را به مطالعه تشويق نموده ام. شايد در حد يك كتاب دار علمی نباشم اما هميشه سعي نموده ام مفيد واقع شوم. به ياد دارم بعد از انقلاب یعنی سال هاي 58، 59 كه نوجواني بيش نبودم كتابخانه كوچكي در محل زندگي ام تشكيل دادم و هم سن و سال هاي خودم را به خواندن كتاب تشويق مي نمودم البته در آن زمان به مرحله اي از رشد فكري نرسيده بودم اما فضاي آن سال ها خيلي بر من تأثير گذاشت و هنوز برايم دوست داشتني است و سال هاست با آن خاطرات زندگي مي كنم اما به هر جهت هر كسي در هر شرايطي تحت تأثير يك سري مسائل سياسي و اجتماعي قرار مي گيرد و شايد براي من بيشتر حسي بود تا عقلي.سال 57 شعار ظلم ستيزي همه جا سايه افكنده بود و درون توده هاي مردم مثل چشمه هاي زلال طبيعت زيباي ايران مي جوشيد و در آن شرايط بود كه يك سال بعد از انقلاب ديپلم گرفتم آن روزها براي من خيلي زود گذشت عشق به دانشگاه داشتم كه انقلاب فرهنگي شد بعد جنگ تحميلي آغاز شد، براي دفاع از آب و خاك ميهن به خدمت سربازي اعزام شدم از خدمت و جبهه كه آمدم شهر من كرمانشاه مانند شهرهاي مرزی ديگر در تب و تاب جنگ داشت مي سوخت و همشهري هاي تهي دست سر به كوه و بيابان گذاشته بودند اما هنوز از همان اوايل و هميشه و حتي دوران خدمت سربازي علاقه ام را با كتاب قطع نكردم.

جوان بودم خيلي دوست داشتم مغازه ي كتاب فروشي راه بيندازم اما سرمايه ام كم بود مجبور شدم كنار پياده رو خيابان سال هاي 68 تا 74 بساط كتاب فروشي راه بيندازم وكارتون كارتون كتاب تهيه مي كردم و در دسترس علاقه مندان و عاشقان كتاب قرار مي دادم شاید برای من یک دانشگاه بود و از اين طريق لذت می بردم که کار فرهنگی می کنم و واقعاً همين طور بود با اين وصف زحمت و مشقت زيادي را طي شش سال تحمل كردم اما در عوض با كتاب هاي خوبي آشنا شدم و از اين راه كتاب هاي مورد علاقه ام را نيز تهیه می کردم و روز به روز كتابخانه ی شخصي خود را گسترش مي دادم حتي موقع خريد كتابخانه هاي شخصي گاهي پولم را با كتاب عوض مي كردم يك خريد عادلانه بود به فكر سود نبودم در واقع يك نوع تفريح و سرگرمي بود، حتي كتاب شناس خوبي هم شدم با تمام اين فراز و نشيب ها اوايل سال 74 به واسطه دوست و كوهنورد زنده ياد اكبر عليون كارشناس پژوهشي دانشگاه رازي كرمانشاه مسئوليت كتابفروشي به بنده محول گرديد و كتابفروشي تأسيس شد و با اندك سرمايه اي كه مسئولين محترم دانشگاه در اختيارم گذاشتند در مكان ساختمان فجر ((ميدان ارشاد)) و با اندك اعتباري كه داشتم نقدي و غير نقدي با ناشران تهراني سفارش كتاب هاي دانشگاهي را شروع كردم. مديريت كتاب فروشي يازده سال طول كشيد و بهترين دوران جوانيم در كتاب فروشي سپري شد تا اينكه به دستور مسئولين كتاب فروشي را به مكان دانشگاه انتقال داده شد و بعد از مدت كوتاهي تغيير و تحول انجام شد و من تا حدودي در اين كار اشباع شده بودم واز طریق انسان های خیر خواه دانشگاه در كتاب خانه مركزي مشغول به كار شدم و هم چنان با عشق و علاقه وظيفه ام اطلاع رساني است.

روز کتاب و کتابدار مبارک